اول:شناخت

کوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد.

رفت‌ که‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت: تا کوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.

نهالی‌ رنجور و کوچک‌ کنار راه‌ایستاده‌ بود، مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ کنار جاده‌بودن‌ و نرفتن؛

درخت‌ زیرلب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ که‌ بروی‌ وبی‌رهاورد برگردی. کاش‌ می‌دانستی‌ آنچه‌ در جست‌وجوی‌ آنی، همین‌جاست...

مسافر رفت‌ و گفت: یک‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ می‌داند، پاهایش‌ در گِل‌ است، او هیچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد یافت.

و نشنید که‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز کرده‌ام‌ و سفرم‌ را کسی‌ نخواهددید؛ جز آن‌ که‌ باید.

مسافر رفت‌ و کوله‌اش‌ سنگین‌ بود. هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پیچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت رنجور و ناامید. خدا را نیافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ کرده‌ بود...

به‌ ابتدای‌ جاده‌ رسید. جاده‌ای‌ که‌ روزی‌ از آن‌ آغاز کرده‌ بود. درختی‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز کنار جاده‌ بود.

زیر سایه‌اش‌ نشست‌ تا لختی‌ بیاساید.

مسافر درخت‌ را به‌ یاد نیاورد. اما درخت‌ او را می‌شناخت.

درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در کوله‌ات‌ چه‌ داری، مرا هم‌ میهمان‌ کن.

مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، کوله‌ام‌ خالی‌ است‌ و هیچ‌ چیز ندارم.

درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتی‌ هیچ‌ چیز نداری، همه‌ چیز داری.اما آن‌ روز که‌ می‌رفتی، در کوله‌ات‌ همه‌ چیز داشتی، غرور کمترینش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت.

حالا در کوله‌ات‌ جا برای‌ خدا هست و قدری‌ از حقیقت‌ را در کوله‌ مسافر ریخت...

دست‌های‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هایش‌ از حیرت‌ درخشید و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ وپیدا نکردم‌ و تو نرفته‌ای، این‌ همه‌ یافتی!

درخت‌ گفت: زیرا تو در جاده‌ رفتی‌ و من‌ در خودم ، و پیمودن‌ خود، دشوارتر از پیمودن‌ جاده‌هاست ...

این داستان برداشتی است از فرمایش حضرت علی (ع):

"من عرف نفسه فقد عرف ربه"

آن کس که خود را شناخت به تحقیق که خدا را شناخته است...

 

/ 4 نظر / 9 بازدید
سحر

چه صدائيست که پيچيده در اين جنگل مرگ ؟ چه کسي تيشه بر اين شاخه ي افتاده زمين مي کوبد؟ اين تبر مال تو نيست؟ دستها آن تو نيست ؟ ! تو چه محکم و چه کاري و چه با عشق و علاقه ! به من شاخه ي افتاده ي خشکيده تبر مي کوبي آي آرام بزن مي شکند عمق سکوت ! واي آرام بزن تا نکنم آه تو را جمع کن هر چه شکستي دل من ! هيزم خوبي شد آتشي بردل من زن که ببيني عشق هم مي سوزد ! خوب هم مي سوزد سلام دوست عزیز..حلول ماه مبارک رمضان ماه مهمانی خدا رو به شما مهربان تبریک می گم...با امید به اینکه تمامی طاعات وعبادات ما در این ماه عزیز مورد قبول درگاه خداوند بزرگ و منان قرار بگیره...راستی یادت نره به آبجی سربزنی آبجی آپ کرده.....روز دل انگیزی داشته باشی[گل]

480209

سلام....پسر عزیزم می خواهم از کلاس قشنگی که دائر کرده ای توشه بردارم...نور چشمانم موفقیتت را ارزومندم....لینکت می کنم.[لبخند][گل]

مهدی آقایی

صد هــــزاران فصل داند از علوم جان خــــود را می نداند آن ظلوم داند او خاصیت هر جـــــــــوهری در بیان جـــوهر خود چون خری كه همی دانــــــم یجوز و لا یجوز خـــود ندانی تو یجوزی یا عجوز این روا آن ناروا دانی ولــــــــیك خـــود روا یا ناروایی بین تو نیك قیمت هر كاله میـدانی كه چیسـت قیمت خود را ندانی، احمقی است

سارینا

واقعاعالی بود