چه چیزی مهمترین است؟


این وبلاگ تلاش می نماید تا یک راه عملی جهت شناخت خود و مدیریت بر خود در راه رسیدن به ارزشهای انسانی ارائه دهد و نیاز مند کمک دوستان و صاحب نظران در این رابطه می باشد.

زمان قفل شده عصر ما

آیا تا به حال به خود گفته اید ای کاش در زمان گذشته زندگی می کردید؟ آیا واقعا پدران ما راحتتر زندگی می کردند ودغدغه کمتری برای زندگی داشته اند؟؟ راستی چه تفاوتی بین امروز و صد سال پیش از نظر گذراندن زمان وجود دارد؟


وقتی در ترافیک صبحگاهی تهران گیر می کنیم و احساس می کنیم حتی یک متر هم جلوتر نخواهیم رفت و تا چشم کار می کند ماشین هایی هستند که بایست جلوتر از ما حرکت کنند تا ما بتوانیم حرکت کنیم، مفهوم
زمان قفل شده را می توانیم احساس کنیم. بعضی وقتها احساس می کنیم چونان در برنامه های ضروری و اضطراری خود گیر افتاده ایم که اضافه کردن حتی یک ثانیه هم به آنان کار امکان پذیری نیست. احساس می کنیم در یک مسابقه ای هستیم که هیچگاه وقت آن را نخواهیم داشت که به خط پایان برسیم. در این زمان قفل شده چگونه می خواهیم به چیزهایی که برایمان مهم است فکر کنیم و برای آنان برنامه ریزی کنیم و به هدف برسیم؟

حتی نوشتن این متن ممکن است مدتها به تعویق بیفتد زیرا همیشه کارهایی ضروری تر وجود دارند! ما در زمان قفل شده زندگی می کنیم. با وجود کامپیوتر و لپ تاپهایی که ما را قادر کرده است که همه جا به همه چیز دسترسی داشته باشیم چنان در مسائل اضطراری گیر کرده ایم ( مثل تلفنی که زنگ می زند، ایمیلی که فرستاده شده، گزارشی که سریع باید آماده شود، ....) که فرصتی برای اینکه بتوانیم زندگی خود را در کنترل خود قرار دهیم وجود ندارد. اگر در این مخمصه اضطرارها قرار بگیریم به زودی خواهیم فهمید که " هیچ کار مهمی انجام نداده ایم" و اگر با یک حمله قلبی ناشی از اضطراب نمیریم، این زندگی رقت بار بی معنی را بایست تحمل کنیم.  

اگر به گذشتگان خود نگاهی بیفکنیم خواهیم دید که آنها فرصت بیشتری داشته اند اما آنها مجبور بودند کارهای ساده ای را در زمان زیادی بگذرانند. من خود به تجربه مسیر یک ساعته هوایی را در هفده روز پیموده ام و دیده ام که چگونه پای دوستانم آبله می بست و وقتی که هنگام استراحت می شد هیچ کس توانی برای فعالیتی اضافه حتی خوردن شام و یا لیوانی آب نداشت و از پا درد و خستگی به خود می پیچید. آری آنها دغدغه کمتری در سفر داشتند اما زمان زیادی را صرف کار ساده ای می کردند. به عنوان مثالی دیگر، رسیدگی به کارهای منزل مثل طبخ غذا و نظافت و شستشوی لباس و.... در حال حاضر در کمترین زمان ممکن انجام می شود در حالیکه در گذشته هریک از این فعالیتها به سختی انجام می شد. پس چرا ما الان فرصت نداریم و گذشتگان ما فرصت فراوان تری داشته اند.  حقیقت اینست که اینکه گذشتگان وقت بیشتری از ما داشته اند به یک افسانه می ماند. آنها نیز همین بیست و چهار ساعت را زندگی می کردند اما آنها همه  تلاششان برای بقا بوده است در حالیکه ما برای انتخاب های متعددی را برای تصمیم گیری در مورد گذراندن بیست و چهار ساعت زمان روزانه خود داریم.

مسئله اینست که ما انتخابهای بیشتری برای گذراندن وقت خود داریم

در واقع شما وقتی به کودکتان می گویید من وقت ندارم که با تو بازی کنم ویا به همسرتان می گویید من وقت ندارم به تو کمک کنم در واقع به این مسئله اشاره می کنید که:

من  کار مهمتری برای گذراندن وقت خودم دارم.

ما هنوز فرصت داریم که در میان همه انتخاب های گمراه کننده زندگی امروزی سرنوشت خود را رقم بزنیم و مسیری را بر اساس آنچه برای ما مهمتر است انتخاب کنیم. به عبارت دیگر

همین انتخابهای ما برای گذراندن زمان نشان دهنده آنست که چه چیز برای ما مهمتر است.

   + سعید - ٧:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢٦