چه چیزی مهمترین است؟


این وبلاگ تلاش می نماید تا یک راه عملی جهت شناخت خود و مدیریت بر خود در راه رسیدن به ارزشهای انسانی ارائه دهد و نیاز مند کمک دوستان و صاحب نظران در این رابطه می باشد.

بیانیه ماموریت ما (2)

سلام.

تا اینجا گفتیم که هر کدام بایست نقشهایی را که داریم و یا اینکه می خواهیم داشته باشیم را مشخص کنیم. اولویت بندی کنیم و سپس ببنیم آیا آنقدر که اولویت آنها بالاست آنها را خوب انجام می دهیم یا خیر. مثلا من ممکن است نقش همسری خود را آنقدر که نقش مشتری بودن را خوب انجام می دهم ایفا نکنم در حالی ک همسر بودن اولویتی بالاتر از مشتری بودن دارد.

حالا بیایید ببینیم در هر یک از نقشهایی که برای خود انتخاب می کنیم چه ارزشهایی برای ما وجود دارد و کدام یک از این ارزشها مهمتر است. در این  حالت مثلا ممکن است در نقش بندگی خدا بجا آوردن واجبات مهم؛ دوری از گناهان مهم و انجام مستحبات و دوری از مکروهات در درجه دوم باشد. در نقش پدر بودن، رشد معنوی و فکری فرزند ارزش باشد و در نقش فرزندبودن، احترام و حل کردن مشکل والدین ارزش باشد. همچنین در نقش مشتری بودن، مراقبت از اموال در معامله و در نقش فروشندگی سود کردن مهم باشد. همچنین در نقش همسر بودن، صداقت و صمیمت ارزشهای بالا باشند و پاکیزگی و درایت ارزشهای بعدی، در نقش معلمی یاد دادن زندگی کردن اولویت بالا و درس آموختن اولویت بعدی باشد.

شما می توانید بسیاری از ارزشهایی را که در هر نقش برای شما اولویت دارد را برای خود بنویسید اما ما نیاز داریم که این ارزشها را در یک لیست اولویت بندی کنیم. حالا می فهمیم که اگر درست بر اساس اولویت هایمان زندگی کرده باشیم مثلا اگر برای سود بیشتر دروغی می گوییم به این معنی است که اولویت سود آوری بالاتر از صداقت است برای ما. و اگر با اینکه در شغلمان به بسیاری از بدیها متهم می شویم و بسیاری دردها را متحمل می شویم اما کارمان را درست انجام می دهیم معلوم است که برای ما ارزش درستکاری بالاتر از گرفتن حقمان است.

- لیستی از ارزشهای زندگی خود را از دل نقشهایی که دارید ایجاد کنید و به دقت اولویتهای ارزشهای خود را مشخص کنید.

 - سعی  کنید همیشه بر اساس ارزشهای خود زندگی کنید و گرنه بدون اینکه متوجه شوید در درون خود تناقض ایجا کرده اید و دچار بهم ریختگی می گردید.

مثلا اگر رعایت حقوق دیگران بیشتر از به موقع رسیدن سر کار برایتان اولویت دارد،‌پس  هرگز بخاطر چند دقیقه زودتر رسیدن (دیر تر نرسیدن)‌ حق بقیه افرادی که در حال رانندگی هستند را ضایع نکنید و قس علی هذا..........

 

موفق باشید.

   + سعید - ٥:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۸

قانون اساسی ما چیست؟

ملت ها سعی کرده اند تا خردمندان خود را جمع کنند تا بوسیله آنها قانون اساسی کشورشان را تنظیم کنند. اینکه بالاترین ارزشها چیست؟ بالاترین حقوق هر فرد و هر ملت چیست؟ ماموریت های مردم و مسئولیتهای جامعه چه چیزهایی باید باشد مسائلی است که در قانون اساسی کشورها به دقت بررسی، تدوین و ثبت شده است. و بعدها با افزودن متمم هایی تکمیل شده است.

در شرکتها نیز قانون اساسی هر شرکت در برنامه استراتژیک آن نوشته شده است. دراین برنامه، چشم اندازها ،‌ ماموریتها و ارزشها ی هر شرکت ثبت شده و همه افراد آن شرکت متعهد شده اند که از آنها پیروی کنند.

اما  ایا هر فرد نیز برای خود قانون اساسی دارد. هر خانواده چطور؟ آیا ما مشخص کرده ایم که در قانون اساسی ما چه چیزهایی ارزش های با اولویت بالا دارند و کدام ارزشها اولویت کمتری دارند و اینکه ما چه ماموریتی در این دنیا داریم؟

در حقیقت قانون اساسی هر شخص بر سه پایه استوار است:

- ارزشها

- نقشها

- ماموریتها

که این سه عنصر خود نیز ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند.

ما در زندگی خود نقشهای متفاوتی را ایفا می کنیم و در هر یک از این نقشها پیش فرضهایی را به عنوان باور و ارزش برای خود در نظر گرفته ایم. نقشها ممکن است  توسط خودمان یا دیگران برای ما انتخاب شده باشند و ممکن است آن چیزی نباشند که ما می خواسته ایم . به هر حال آنها با ارزشهای ما کاملا از یکدیگر متاثر هستند. و این دو باعث می شوند که ما ماموریت زندگی خود را مشخص کنیم و یا اینکه ماموریتی را بدون آنکه مشخصش کنیم انجام دهیم!!

تعادل در این معادله سه تایی باعث می شود که زندگی متعادلی نیز داشته باشیم.  به عنوان مثال تمایل به کامیابی مالی از یک طرف و تمایل به فعالیتهای خیریه و بشردوستانه از طرف دیگر ما را به این سو و آنسو می کشد و حل معادله سه تایی در راستای ماموریت ماست که مشخص می کند که به کدام سو حرکت کنیم.

ما به دنبال تدوین ماموریت شخصی خود در سایه اطلاعات شفاف و واقع بینانه امان از نقشها و ارزشهای بنیادین زندگی امان هستیم .

   + سعید - ٤:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱

بدترین دردهای زندگی

سلام

ایام عزاداری حضرت امام حسین را به همگی تسلیت می گویم.

اگر از قبل خود را آماده نکرده باشیم تنها وقتی که با مرگ روبرو می شویم یا عزیزی را از دست می دهیم می فهمیم که دردهای اصلی زندگی مان چه بوده است

در واقع بدترین دردهای و ماندنی ترین آنها دردهای درونی است که معمولا از دو منیع ناشی می شود:یکی اتفاقات ناخواسته ایست که در زندگی پیش می اید و بر افرادی که ما به آنها عشق می ورزیم اثر می گذارد و دومی فاصله عمیق بین آن چه واقعا برای ما ارزشمند است و آنچه انجام می دهیم.

 

   + سعید - ٧:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۳

زمان قفل شده عصر ما

آیا تا به حال به خود گفته اید ای کاش در زمان گذشته زندگی می کردید؟ آیا واقعا پدران ما راحتتر زندگی می کردند ودغدغه کمتری برای زندگی داشته اند؟؟ راستی چه تفاوتی بین امروز و صد سال پیش از نظر گذراندن زمان وجود دارد؟


وقتی در ترافیک صبحگاهی تهران گیر می کنیم و احساس می کنیم حتی یک متر هم جلوتر نخواهیم رفت و تا چشم کار می کند ماشین هایی هستند که بایست جلوتر از ما حرکت کنند تا ما بتوانیم حرکت کنیم، مفهوم
زمان قفل شده را می توانیم احساس کنیم. بعضی وقتها احساس می کنیم چونان در برنامه های ضروری و اضطراری خود گیر افتاده ایم که اضافه کردن حتی یک ثانیه هم به آنان کار امکان پذیری نیست. احساس می کنیم در یک مسابقه ای هستیم که هیچگاه وقت آن را نخواهیم داشت که به خط پایان برسیم. در این زمان قفل شده چگونه می خواهیم به چیزهایی که برایمان مهم است فکر کنیم و برای آنان برنامه ریزی کنیم و به هدف برسیم؟

حتی نوشتن این متن ممکن است مدتها به تعویق بیفتد زیرا همیشه کارهایی ضروری تر وجود دارند! ما در زمان قفل شده زندگی می کنیم. با وجود کامپیوتر و لپ تاپهایی که ما را قادر کرده است که همه جا به همه چیز دسترسی داشته باشیم چنان در مسائل اضطراری گیر کرده ایم ( مثل تلفنی که زنگ می زند، ایمیلی که فرستاده شده، گزارشی که سریع باید آماده شود، ....) که فرصتی برای اینکه بتوانیم زندگی خود را در کنترل خود قرار دهیم وجود ندارد. اگر در این مخمصه اضطرارها قرار بگیریم به زودی خواهیم فهمید که " هیچ کار مهمی انجام نداده ایم" و اگر با یک حمله قلبی ناشی از اضطراب نمیریم، این زندگی رقت بار بی معنی را بایست تحمل کنیم.  

اگر به گذشتگان خود نگاهی بیفکنیم خواهیم دید که آنها فرصت بیشتری داشته اند اما آنها مجبور بودند کارهای ساده ای را در زمان زیادی بگذرانند. من خود به تجربه مسیر یک ساعته هوایی را در هفده روز پیموده ام و دیده ام که چگونه پای دوستانم آبله می بست و وقتی که هنگام استراحت می شد هیچ کس توانی برای فعالیتی اضافه حتی خوردن شام و یا لیوانی آب نداشت و از پا درد و خستگی به خود می پیچید. آری آنها دغدغه کمتری در سفر داشتند اما زمان زیادی را صرف کار ساده ای می کردند. به عنوان مثالی دیگر، رسیدگی به کارهای منزل مثل طبخ غذا و نظافت و شستشوی لباس و.... در حال حاضر در کمترین زمان ممکن انجام می شود در حالیکه در گذشته هریک از این فعالیتها به سختی انجام می شد. پس چرا ما الان فرصت نداریم و گذشتگان ما فرصت فراوان تری داشته اند.  حقیقت اینست که اینکه گذشتگان وقت بیشتری از ما داشته اند به یک افسانه می ماند. آنها نیز همین بیست و چهار ساعت را زندگی می کردند اما آنها همه  تلاششان برای بقا بوده است در حالیکه ما برای انتخاب های متعددی را برای تصمیم گیری در مورد گذراندن بیست و چهار ساعت زمان روزانه خود داریم.

مسئله اینست که ما انتخابهای بیشتری برای گذراندن وقت خود داریم

در واقع شما وقتی به کودکتان می گویید من وقت ندارم که با تو بازی کنم ویا به همسرتان می گویید من وقت ندارم به تو کمک کنم در واقع به این مسئله اشاره می کنید که:

من  کار مهمتری برای گذراندن وقت خودم دارم.

ما هنوز فرصت داریم که در میان همه انتخاب های گمراه کننده زندگی امروزی سرنوشت خود را رقم بزنیم و مسیری را بر اساس آنچه برای ما مهمتر است انتخاب کنیم. به عبارت دیگر

همین انتخابهای ما برای گذراندن زمان نشان دهنده آنست که چه چیز برای ما مهمتر است.

   + سعید - ٧:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢٦

دکتر G.Venkataswamy موسس بیمارستانهای آراویند هند

هندی ها خصوصیاتی دارند که شاید اگر ما در بعضی موارد از آنها پیروی می کردیم وضعیتی به مراتب بهتر داشتیم. رفتارها و کردارهای هر ملتی قابل نقد است ولی چه خوب است که بتوانیم سره را از ناسره جدا نموده و به رفتارهای خوب آنها توجه کنیم. یکی از رفتارهای خوب آنها اینست که از بزرگان خود پیروی می کنند.

 

دکتر V  یکی از جوانان هند بود که در سال 1918 در یکی از روستاهای هند در استان تامیل نادو ( جنوب شرق هند)  که یکی از عقب افتاده ترین استانهای هند است بدنیا آمد . ایشان در سال 1944 از همان استان مدرک پزشکی گرفت چهار سال پس از تحصیل به بیماریی (rheumatoid arthritis) مبتلا شد که دستانش حالت طبیعی خود را از دست دادند و انگشتانش توانایی های انگشتان معمولی را نداشتند. او به تحصیل خود در چشم پزشکی ادامه داد و یک چشم پزشک شد. او میدید که هند یکی از مناطقی است که بیشترین افراد بخاطر فقر و عدم تشخیص و درمان به موقع بیماری های چشم کور می شوند. تصمیم گرفت که بیمارستانی ایجاد نماید که بتواند به این بیماران کمک کند.

 

بیمارستان آراویند در سال 1976 تاسیس شد و شامل دو بخش بود. در یک بخش بیمارانی که قادر به پرداخت حق الزحمه هستند مورد درمان قرار میگیرند و در بخش دیگر بیمارانی که بصورت رایگان پذیرش می شوند. از نظر پزشک و نوع پذیرایی هیچ گونه فرقی بین این بیماران نیست و فقط زمان انتظار در حالت رایگان بیشتر است و نوع مکانی که برای استراحت به بیمار می دهند فقیرانه تر می باشد. البته هزینه معاینه چشم پزشکی نیز آنچنان نیست که مردم به سمت بخش رایگان بروند. به پول ما در سال 2007 مبلغ 50 تومان برای معاینه و مبلغ 7500 تومان برای عمل آب مروارید!!

 

خدمات وی به اینجا ختم نشد او در طی 30 سال گذشته 5 شعبه بیمارستان در استان تامیل نادو که 90 میلیون نفر جمعیت دارد تاسیس کرد. همه آنها چشم پزشکی بودند و هر کدام 5 مرکز معاینه در روستاها دارند. این پنج مرکز با ساده ترین وسایل معاینه تصویر چشم را توسط پرستاران دستیار چشم پزشک به بیمارستان مرکز می فرستند و یک پزشک در هر بیمارستان تمامی بیماران هر کدام از 5 مرکز وابسته به خود را از راه دور ( از طریق چت و تلفن) معاینه می کند و نسخه تجویز می کند.

 

بجز این با توجه به فرهنگ مذهبی هندی ها، بصورت منظم برنامه های معاینه افراد دور از دسترس را در هر بیمارستان اجرا میکنند و بصورت رایگان تیمی به یکی از معابد ارسال می شود و در یک روز از ابتدایی ترین تشخیص تا تجویز عینک و یا معرفی به بیمارستان بصورت رایگان انجام می شود. برای اینکه هندی ها هزینه رفتن به بیمارستان را هم ندارند سرویسهایی برای آوردن آنها به بیمارستان مرکز و پذیرایی دو روزه از آنها در نظر گرفته شده  است.

 

در نظر بگیرید که در هند خیلی از ساکنان حتی شناسنامه ندارند چه رسد به بیمه تامین اجتماعی و یا .... . و جالب اینکه از نظر مالی این بیمارستانها در وضعیت مطلوبی هستند!!.

 

دکتر V  با وجود مشکلی که در انگشتانش داشت 100000 عمل جراحی آب مروارید موفق ( که دستان خیلی در آن نقش دارند) و به روایتی 300000 عمل انجام داده است.

 

این بیمارستانها به حدی موفق بوده اند که WHO برنامه های مختلفی برای آنها ترتیب داده است و  به یکی از مهمترین مراکز آموزش مدیریت بیمارستان!! در منطقه تبدیل شده است و مدرسانی از آمریکا، کانادا، اروپا و آسیا به آنجا می آیند و بسیاری از روسای بیمارستانهای آفریقایی در آنجا آموزش جدیدترین شیوه های مدیریت بیمارستان ( چیزی که در ایران هنوز ایجادنشده است) می بینند. طبق آمار بیمارستانها در سال 2007 حدود 2.4 میلیون نفر در این بیمارستانها بصورت خارج از مرکز معاینه شده اند. 280 هزار نفر عمل شده اند و اینها جدا از 2400نفری است که بصورت روزانه در بیمارستان معاینه می شوند.

 

کارکنان بیمارستان دکتر V  را در حد پرستش می ستایند و او را دوست دارند. در مرکز لایکو (مرکز اموزش بیمارستان آراویند) پرستش گاهی وجود دارد که مجسمه او را گذاشته اند و در هنگام پرستش روزانه خود به او نیز ارج می نهند.

 

حالا سوال اینست؟؟ چرا دکتر V  به این چهره تبدیل شد که تا قرنها بعد نامش جاودان می ماند وخدماتش ادامه می یابند. چرا او توانست به این اهداف بزرگ در آن کشور فقیر دست پیدا کند؟

 

دکتر V  در وهله اول خود را به خوبی می شناخت از توانایی ها و ضعفهای خود به صورت کاملی اطلاع داشت . بعد و مهمتر اینکه  

 او چشم انداز داشت

 

او توانست ماموریتش را که به رسیدن به چشم اندازش در ریشه کنی کوری در هند به انجام برساند.

 

یکی از جملات مورد علاقه اش بدین مضمون بود:

بدا به حال کسی که چشم ندارد اما بدتر از آن اینست که چشم داشته باشی ولی چشم اندازی نداشته باشی!

 

شما می توانید با اسم ایشان در اینترنت بگردید و مطالب خیلی خوبی را از او که مرد جشم انداز (the Man of Vision)  نامیده شد پیدا کنید. مثلا:

http://www.fastcompany.com/magazine/43/drv.html

http://en.wikipedia.org/wiki/Govindappa_Venkataswamy

 

 

   + سعید - ٦:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱۱

خودتان باشید اما درحد کمال

در تکاپوی زندگی مدرن بسیاری از ما چنان در پیچ و خمهای زندگی در گیر شده ایم که ارتباط خود با ارزشهای عمیقی که به راستی برایمان حائز اهمیت است را ازدست داده ایم. ارزشهای از قبیل ارزشهای اعتقادی  و دینی ،  ارتباطات قوی خانوادگی،ثمر بخش بودن فعالیتها، خدمت به همنوع، پیروی از رهنمونهای درونی و ...

دریافتن آنچه برای ما با اهمیت است چیز ساده ای نیست؛ باید درون خود را بکاویم و دست به تلاشی ذهنی بزنیم تا تشخیص دهیم که واقعا چه چیزی برای ما مهم است . اما اگر این کار را انجام دهیم در خواهیم یافت که

در مرکز حیات ما چه چیزی نهفته است؟

و آنگاه آماده خواهیم شد که آن را به اهداف معنی داری ترجمه کنیم و آنها را در زندگی روزمره خود به کار اندازیم و شاید به دیگران نیز کمک کنیم که تا این کار را انجام دهند و سرانجام ارزشهای مشترک بشریت در زندگی روزمره انسانها نقش اساسی خواهند داشت.

ما می خواهیم که :

  • به آرامشی درونی برسیم که حاصل زندگی منطبق با ارزشهای درونمان است و
  • به قابلیتها و قدرتهایی که در وجودمان هست پی ببریم و اینکه چگونه این قابلیتها و توانایی ها به ما کمک می کنند که به آنچه به راستی برایمان حائز اهمیت است برسیم.

ما بدنبال فرایندی هستیم که ما را یاری کند تا بدانیم

براستی کیستیم؟

موجودی منحصر به فرد با آمیزه ای از استعدادها، خلقیات، توانایی ها ، ضعفها، احساسات، امکانات، و استعدادهای بالقوه!

و اینکه چه نقشهایی در زندگی داریم : پدر، مادر، شریک، پسر ، دختر، تهیه کننده، رهبر، همسر، کارمند، راهنما، دانش آموز و.... . برای هریک از این نقشها چه ارزشهایی حاکم هستند و در نهایت

ما چگونه زندگی می کنیم

و چگونه نقش خود را ایفا می کنیم. بر اساس این نقشها و ارزشهای بنیادین تعیین خواهیم کرد که

چکیده ماموریت شخصی هر یک از ما چیست؟

وقتی ما تصویری روشن از خود حقیقیمان داشته باشیم. می توان اهداف بلند مدت و معنی دار مرتبط با نقشهای زندگی مان را پیدا نمود و مطمئن شویم که اقدامات هر روز ما بر اساس اهداف بلند مدتمان است و بدین ترتیب ما به بالاترین دستاورد که همان آرامش درونی است خواهیم رسید.

در این فرایند به ارزیابی ارزشها نمی پردازد. بحث برسر این نیست که چه ارزشهایی بد هستند و چه ارزشهایی خوب (که البته این مسئله ممکن است توسط دیگران مورد بحث قرار بگیرد) بلکه مهم اینست آیا ما بر اساس ارزشهایمان زندگی می کنیم یا خیر و هدف از این نوشتار اینکه

خودمان باشیم اما در حد کمال!

در ادامه این نوشتار در مورد این فرایند و مشخص شدن نقشها و ارزشها و ماموریت شخص ایمان و هدف گذاری و برنامه رسیدن به آنها مطالبی خواهد آمد که نیازمند غنی شدن توسط متفکرین و دوستان می باشد.

   + سعید - ۳:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱٠