چه چیزی مهمترین است؟


این وبلاگ تلاش می نماید تا یک راه عملی جهت شناخت خود و مدیریت بر خود در راه رسیدن به ارزشهای انسانی ارائه دهد و نیاز مند کمک دوستان و صاحب نظران در این رابطه می باشد.

زمان قفل شده عصر ما

آیا تا به حال به خود گفته اید ای کاش در زمان گذشته زندگی می کردید؟ آیا واقعا پدران ما راحتتر زندگی می کردند ودغدغه کمتری برای زندگی داشته اند؟؟ راستی چه تفاوتی بین امروز و صد سال پیش از نظر گذراندن زمان وجود دارد؟


وقتی در ترافیک صبحگاهی تهران گیر می کنیم و احساس می کنیم حتی یک متر هم جلوتر نخواهیم رفت و تا چشم کار می کند ماشین هایی هستند که بایست جلوتر از ما حرکت کنند تا ما بتوانیم حرکت کنیم، مفهوم
زمان قفل شده را می توانیم احساس کنیم. بعضی وقتها احساس می کنیم چونان در برنامه های ضروری و اضطراری خود گیر افتاده ایم که اضافه کردن حتی یک ثانیه هم به آنان کار امکان پذیری نیست. احساس می کنیم در یک مسابقه ای هستیم که هیچگاه وقت آن را نخواهیم داشت که به خط پایان برسیم. در این زمان قفل شده چگونه می خواهیم به چیزهایی که برایمان مهم است فکر کنیم و برای آنان برنامه ریزی کنیم و به هدف برسیم؟

حتی نوشتن این متن ممکن است مدتها به تعویق بیفتد زیرا همیشه کارهایی ضروری تر وجود دارند! ما در زمان قفل شده زندگی می کنیم. با وجود کامپیوتر و لپ تاپهایی که ما را قادر کرده است که همه جا به همه چیز دسترسی داشته باشیم چنان در مسائل اضطراری گیر کرده ایم ( مثل تلفنی که زنگ می زند، ایمیلی که فرستاده شده، گزارشی که سریع باید آماده شود، ....) که فرصتی برای اینکه بتوانیم زندگی خود را در کنترل خود قرار دهیم وجود ندارد. اگر در این مخمصه اضطرارها قرار بگیریم به زودی خواهیم فهمید که " هیچ کار مهمی انجام نداده ایم" و اگر با یک حمله قلبی ناشی از اضطراب نمیریم، این زندگی رقت بار بی معنی را بایست تحمل کنیم.  

اگر به گذشتگان خود نگاهی بیفکنیم خواهیم دید که آنها فرصت بیشتری داشته اند اما آنها مجبور بودند کارهای ساده ای را در زمان زیادی بگذرانند. من خود به تجربه مسیر یک ساعته هوایی را در هفده روز پیموده ام و دیده ام که چگونه پای دوستانم آبله می بست و وقتی که هنگام استراحت می شد هیچ کس توانی برای فعالیتی اضافه حتی خوردن شام و یا لیوانی آب نداشت و از پا درد و خستگی به خود می پیچید. آری آنها دغدغه کمتری در سفر داشتند اما زمان زیادی را صرف کار ساده ای می کردند. به عنوان مثالی دیگر، رسیدگی به کارهای منزل مثل طبخ غذا و نظافت و شستشوی لباس و.... در حال حاضر در کمترین زمان ممکن انجام می شود در حالیکه در گذشته هریک از این فعالیتها به سختی انجام می شد. پس چرا ما الان فرصت نداریم و گذشتگان ما فرصت فراوان تری داشته اند.  حقیقت اینست که اینکه گذشتگان وقت بیشتری از ما داشته اند به یک افسانه می ماند. آنها نیز همین بیست و چهار ساعت را زندگی می کردند اما آنها همه  تلاششان برای بقا بوده است در حالیکه ما برای انتخاب های متعددی را برای تصمیم گیری در مورد گذراندن بیست و چهار ساعت زمان روزانه خود داریم.

مسئله اینست که ما انتخابهای بیشتری برای گذراندن وقت خود داریم

در واقع شما وقتی به کودکتان می گویید من وقت ندارم که با تو بازی کنم ویا به همسرتان می گویید من وقت ندارم به تو کمک کنم در واقع به این مسئله اشاره می کنید که:

من  کار مهمتری برای گذراندن وقت خودم دارم.

ما هنوز فرصت داریم که در میان همه انتخاب های گمراه کننده زندگی امروزی سرنوشت خود را رقم بزنیم و مسیری را بر اساس آنچه برای ما مهمتر است انتخاب کنیم. به عبارت دیگر

همین انتخابهای ما برای گذراندن زمان نشان دهنده آنست که چه چیز برای ما مهمتر است.

   + سعید - ٧:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢٦

ویژگی های انسانهای موفق قهرمانان و آنان که همه آنچه خوبان دارند یکجا دارند

چرا ما به دنبال این بودیم که قهرمانانی را که می شناسیم مورد مطالعه قرار دهیم؟ در واقع یکی از کمکهای بزرگ که قهرمانان به ما  می توانند بکنند این است که مشخصه های شخصیتی را به ما ارائه کنند  که با ایجاد آن فرد به حد توانایی های خود میرسد. اگر در زندگی آنهادقت کنیم به این الگوهای رفتاری پی می بریم.

مشخص ترین الگوی رفتاری آنها اینست که همگی ایشان در زندگی خود موفق بوده اند!
منظور از موفقیت زندگی سازگار و هم ساز با خوبی هایی است که دراعماق وجود ما قرار دارد و تنها متعلق به خود ماست.

یا به عبارت دیگر               خود بودن در حد کمال

همه قهرمانان خودشان بودند اما در نهایت کمال ممکن. موفقیت آنها همانقدر که حاصل دست آوردهای زندگی اشان است که برخاسته از وجود خودشان نیز می باشد. آنها عموما خوش بین هستند، از ایشان یک آرامش درونی می تراود و در اکثر مواقع به هدفی که دارند خواهد روحی، احساسی، و یا فکری می رسند.  همه آنها همه این مشخصات را ندارند ولی بعضی مشخصه ها مشترکند:

1- شناخت خود: انها می دانند که کی هستند و توانایی ها و نقاط قوت خود را به خوبی می شناسند. با بهره گیری از قدرت سرشاری که حاصل چنین آگاهی است توانایی انجام کارهای خارق العاده ای دارند

2- اطمینان: ترس برایشان معنی ندارد

3- دانستن ارزش تک تک انسانها: تمرکز آنها بر کسانی است که خود را وقف خدمت به آنان کرده اند و نه بر خودشان

4- نوعی احساس اضطرار: آنها در کاری که انجام میدهند بی صبرند.

5- حس عمیق دارا بودن یک ماموریت شخصی: آنها آرمان گرا هستند و اشتیاق وافری برای رسیدن به آرمان خود دارند.

6- جاذبه شخصی: دیگران به سوی ایشان جذب می شوند

7- دانستن قدر و منزلت خود: خودرا با کسی مقایسه نمی کنندو هرگز نگرانی در مورد آنچه که نیستند ندارند

8- استمرار در طریق: راحت به این سو و آن سو کشیده نمی شوند

9- نوعی احساس آرامش رفتار: ایشان معممولا می توانند در زمان های بسیار بحرانی نیز جان سالم از مهلکه بدر ببند.

دکتر روستا ( استاد بازارایابی دانشگاه شهید بهشتی که به تازگی سمینارها و مقالاتی در زمینه مدیریت عمر  ارائه کرده و نوشته اند) ویژگیهای افراد موفق را بصورت زیر عنوان می کنند:

1-خیالپردازی: تخیل و رویا را دوست دارند وتوانایی تبدیل رویا به واقعیت را دارند.

2-قاطعیت:سریع و قاطع عمل می کنند.

3- عملگرا:بیشتراقدام می کنندتاحرف بزنند.

4- اراده:تسلیم ناپذیر، مصمم و متعهد هستند.

5-ازخودگذشتگی:در جایی که لازم است از خود گذشتگی نشان می دهند.

6-عشق: عشق را باور دارند.

7- توجه به جزئیات و نکات ساده: به بدیهیات و جزئیات توجه دارند.

8- پایش و کنترل : نظارت ،پایش و کنترل و ارزیابی را جدی می گیرند.

9-نتیجه گرا: بدنبال دستاورد نهایی هستند.

10-دیگران را هم شریک می دانند.

   + سعید - ٩:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۸

دکتر G.Venkataswamy موسس بیمارستانهای آراویند هند

هندی ها خصوصیاتی دارند که شاید اگر ما در بعضی موارد از آنها پیروی می کردیم وضعیتی به مراتب بهتر داشتیم. رفتارها و کردارهای هر ملتی قابل نقد است ولی چه خوب است که بتوانیم سره را از ناسره جدا نموده و به رفتارهای خوب آنها توجه کنیم. یکی از رفتارهای خوب آنها اینست که از بزرگان خود پیروی می کنند.

 

دکتر V  یکی از جوانان هند بود که در سال 1918 در یکی از روستاهای هند در استان تامیل نادو ( جنوب شرق هند)  که یکی از عقب افتاده ترین استانهای هند است بدنیا آمد . ایشان در سال 1944 از همان استان مدرک پزشکی گرفت چهار سال پس از تحصیل به بیماریی (rheumatoid arthritis) مبتلا شد که دستانش حالت طبیعی خود را از دست دادند و انگشتانش توانایی های انگشتان معمولی را نداشتند. او به تحصیل خود در چشم پزشکی ادامه داد و یک چشم پزشک شد. او میدید که هند یکی از مناطقی است که بیشترین افراد بخاطر فقر و عدم تشخیص و درمان به موقع بیماری های چشم کور می شوند. تصمیم گرفت که بیمارستانی ایجاد نماید که بتواند به این بیماران کمک کند.

 

بیمارستان آراویند در سال 1976 تاسیس شد و شامل دو بخش بود. در یک بخش بیمارانی که قادر به پرداخت حق الزحمه هستند مورد درمان قرار میگیرند و در بخش دیگر بیمارانی که بصورت رایگان پذیرش می شوند. از نظر پزشک و نوع پذیرایی هیچ گونه فرقی بین این بیماران نیست و فقط زمان انتظار در حالت رایگان بیشتر است و نوع مکانی که برای استراحت به بیمار می دهند فقیرانه تر می باشد. البته هزینه معاینه چشم پزشکی نیز آنچنان نیست که مردم به سمت بخش رایگان بروند. به پول ما در سال 2007 مبلغ 50 تومان برای معاینه و مبلغ 7500 تومان برای عمل آب مروارید!!

 

خدمات وی به اینجا ختم نشد او در طی 30 سال گذشته 5 شعبه بیمارستان در استان تامیل نادو که 90 میلیون نفر جمعیت دارد تاسیس کرد. همه آنها چشم پزشکی بودند و هر کدام 5 مرکز معاینه در روستاها دارند. این پنج مرکز با ساده ترین وسایل معاینه تصویر چشم را توسط پرستاران دستیار چشم پزشک به بیمارستان مرکز می فرستند و یک پزشک در هر بیمارستان تمامی بیماران هر کدام از 5 مرکز وابسته به خود را از راه دور ( از طریق چت و تلفن) معاینه می کند و نسخه تجویز می کند.

 

بجز این با توجه به فرهنگ مذهبی هندی ها، بصورت منظم برنامه های معاینه افراد دور از دسترس را در هر بیمارستان اجرا میکنند و بصورت رایگان تیمی به یکی از معابد ارسال می شود و در یک روز از ابتدایی ترین تشخیص تا تجویز عینک و یا معرفی به بیمارستان بصورت رایگان انجام می شود. برای اینکه هندی ها هزینه رفتن به بیمارستان را هم ندارند سرویسهایی برای آوردن آنها به بیمارستان مرکز و پذیرایی دو روزه از آنها در نظر گرفته شده  است.

 

در نظر بگیرید که در هند خیلی از ساکنان حتی شناسنامه ندارند چه رسد به بیمه تامین اجتماعی و یا .... . و جالب اینکه از نظر مالی این بیمارستانها در وضعیت مطلوبی هستند!!.

 

دکتر V  با وجود مشکلی که در انگشتانش داشت 100000 عمل جراحی آب مروارید موفق ( که دستان خیلی در آن نقش دارند) و به روایتی 300000 عمل انجام داده است.

 

این بیمارستانها به حدی موفق بوده اند که WHO برنامه های مختلفی برای آنها ترتیب داده است و  به یکی از مهمترین مراکز آموزش مدیریت بیمارستان!! در منطقه تبدیل شده است و مدرسانی از آمریکا، کانادا، اروپا و آسیا به آنجا می آیند و بسیاری از روسای بیمارستانهای آفریقایی در آنجا آموزش جدیدترین شیوه های مدیریت بیمارستان ( چیزی که در ایران هنوز ایجادنشده است) می بینند. طبق آمار بیمارستانها در سال 2007 حدود 2.4 میلیون نفر در این بیمارستانها بصورت خارج از مرکز معاینه شده اند. 280 هزار نفر عمل شده اند و اینها جدا از 2400نفری است که بصورت روزانه در بیمارستان معاینه می شوند.

 

کارکنان بیمارستان دکتر V  را در حد پرستش می ستایند و او را دوست دارند. در مرکز لایکو (مرکز اموزش بیمارستان آراویند) پرستش گاهی وجود دارد که مجسمه او را گذاشته اند و در هنگام پرستش روزانه خود به او نیز ارج می نهند.

 

حالا سوال اینست؟؟ چرا دکتر V  به این چهره تبدیل شد که تا قرنها بعد نامش جاودان می ماند وخدماتش ادامه می یابند. چرا او توانست به این اهداف بزرگ در آن کشور فقیر دست پیدا کند؟

 

دکتر V  در وهله اول خود را به خوبی می شناخت از توانایی ها و ضعفهای خود به صورت کاملی اطلاع داشت . بعد و مهمتر اینکه  

 او چشم انداز داشت

 

او توانست ماموریتش را که به رسیدن به چشم اندازش در ریشه کنی کوری در هند به انجام برساند.

 

یکی از جملات مورد علاقه اش بدین مضمون بود:

بدا به حال کسی که چشم ندارد اما بدتر از آن اینست که چشم داشته باشی ولی چشم اندازی نداشته باشی!

 

شما می توانید با اسم ایشان در اینترنت بگردید و مطالب خیلی خوبی را از او که مرد جشم انداز (the Man of Vision)  نامیده شد پیدا کنید. مثلا:

http://www.fastcompany.com/magazine/43/drv.html

http://en.wikipedia.org/wiki/Govindappa_Venkataswamy

 

 

   + سعید - ٦:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱۱

چمران، انسان بازیافته ای در عصر اتم

ملموس ترین و دستیافتنی ترین قهرمان زندگی من شهید چمران است. دکتر چمران حتما می دانست که چه ماموریت در این کره خاکی دارد که بهترین دانشگاه های آمریکا را رها کرد و به لبنان رفت و از زن و بچه هایش گذشت تا خود را چنان آماده نماید تا در جنگ ایران بتواند به بهترین نحو عمل نموده و تاثیرات بلند مدتی  را بر ایرانیان بگذارد. او ارزشهایش را می شناخت و میتوانست بر اساس اولویتهایش تصمیمات تاریخی در زندگی خویش بگیرد و در شب قدر زندگی اش (به روایت شهید آوینی)  انتخابی برازنده قهرمانان برگزیند.

او یکدم ننشت و در همه حال وهمه جا در حال فعالیت بود. او ارزش لحظه لحظه عمر خود را می دانست و برایش برنامه ریزی می کرد تا به هدفش برسد و ماموریت این جهانی خویش را به پایان برساند. او قرار نداشت زیرا ماموریتش بسیار بزرگ بود. او نقشی  را برای خود انتخاب کرده بود که او را متعهد ساخته بود و برای ایفای نقشش خود را اماده ساخته بود. او خود چنین می گوید:

من در زندگی خود معرکه های سخت و خطرناک زیاد دیده ام؛ فراوان،‌به حلقه محاصره دشمن در آمده ام. به رگبار گلوله ها و خمپاره ها و توپها و بمبها عادت دارم. و به کرات با دشمنانی سخت و خونخوار روبرو شده ام......

و در نیایش خویش چنین می گوید:

ای حسین ای سرورم!‌ من آمده ام تا در رکابت علیه کفر، ظلم و جهل بجنگم با همه وجود آمده ام..... من از دنیای دون میگریزم. از اختلافات، از تظاهرات، از خودنمایی ها غرورها،خودخواهی ها،‌سفسطه ها ،‌ مغلطه ها،‌ دروغ ها،‌ و تهمتها خسته شده ام. احساس می کنم این جهان جای منی نیست. آنچه دیگران را خوشحال می کند مرا سودی نمی رساند.

در جایی دیگر می گوید:
"رقصی چنین میانه میدانم آرزوست:
آسمان شاهد باش که در زیر سقف تو یک تنه با انبوهی کثیر از تانکها و زره پوشها و سربازان کفر روبرو شدم . لحظه ای تردید به دل راه ندادم.  ذره ای از فعالیت شدید دست بر نداشتم. مثل ماهی در حال سرخ شدن از نقطه ای به نقطه دیگر می غلطیدم و رگبار گلوله در اطراف من می بارید و من نیز به چهار طرف تیر اندازی می کردم. و سربازان کفر را بر خاک میریختم.

ای زمین تو شاهدی که خون از بدنم جاری بود و با خاکهای پاک تو گلی گلگون بوجود آورده بود. و من ابا نداشتم که تا آخرین قطره خون خود را تسلیم کنم.

احساس می کردم که عاشوراست و در حصور حسین (ع)‌ می جنگم. و او چابکی و زبر دستی مرا تحسین می کند. تپش بی پایان و از قربانی شدن در بارگاه عشق آگاهی دارد. او میداند که چقدر به او عاشقم وچکونه حاضرم در راهش جان ببازم. شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد.

من بازیافته ام. من رفته بودم. من متعلق به خدایم.

من دیگر وجود ندارم منی و منیتی دیگر نیست ..."

 

 چمران خود را به خوبی می شناخت نقش خود را به بهترین نحو اجرا نمود و در راه ارزشهایش از دنیا رفت و اسطوره ای باقی گذاشت و ماندنی شد.

ممکن است هر کدام از ما در اطراف خود قهرمانانی را بشناسیم که در زندگی ما و دیگران تاثیر به سزایی گذاشته باشند قهرمانانی که هیچ گونه معروفیتی ندارند اما به راستی قهرمانند:‌ آیا شما کسی را می شناسید.

   + سعید - ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۳۱

قهرمانان: آنان که می دانند کیستند!

هارت، نویسنده کتاب "یکصد فهرست از اثرگذارترین افراد در طول تاریخ" هنگامیکه برای اینکه حضرت محمد (ٌص) را به عنوان اولین انتخاب خود قرار داده مورد انتقاد قرار می گیرد، توضیح میدهد که مبنای انتخاب وی تعداد افرادی بوده است که تحت تاثیر و نفوذ وی قرار گرفته است و در طی تاریخ تداوم داشته است. دومین و سومین انتخاب وی نیوتن و حضرت مسیح بوده است.

 

شاید نویسنده کتاب با حضرت علی (ع) آشنایی نداشته و شاید این امام بزرگوار را به عنوان حامی پیامبر در نظر گرفته و در یک گزینه به هر دو فرد پرداخت است. به هر حال من در حد و اندازه ای نیستم که در مورد شخصیتهایی اینچنینی نظری بدهم  که:

من بی مایه که باشم که خریدار تو باشم         حیف باشد که تویار و من  یار توباشم

 

و سخن نا تمام و ناکمال گفتن تاثیری بدتر از سخن نگفتن خواهد داشت.

 

مسئله اصلی که در مورد قهرمانان تاریخ وجود دارد و در همه آنها از پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) به عنوان سرامدترین افراد تاریخ گرفته  تا نیوتن و مسیح و بودا و سرداران و سرافرازان حماسه ساز تاریخ  و در دوران حاضر امام خمینی که به گفته موافقین و مخالفین از بزرگترین انسانهای قرن اخیر می باشد، اینست که آنها به خوبی خود را شناخته بودند و این شناخت بدون استثنا به ایشان قدرتی بخشیده بود که آن چه را به راستی در زندگی برایشان حائز اهمیت بوده است محقق سازند.

 

در ادامه مطالب  سعی خواهیم نمود به زندگی بعضی قهرمانانی که به فرهنگ ایرانی امان نزدیکترند اشاره نماییم و ببیینیم که چگونه اثری شگرف برجا گذاشته اند و چگونه باعث شده اند که ما انتظاراتمان را از خود بیشتر نماییم.

 

نکته نگران کننده در مورد قهرمانان اینست که ممکن است این فکر را در ما دامن بزنند که "من هرگز از عهده کاری که ایشان انجام داده اند بر نخواهم آمد" و یا "من نمی توانم مسائل را آنطور که ایشان دیده اند حل و فصل نمایم". ما باید به ریشه  یابی عللی بپردازیم که مانع از آن هستند که ما آنگونه که آرزومندیم زندگی کنیم.

 

و چه کسی اولین قهرمانی است که بایست در مورد وی صحبت کنیم؟

   + سعید - ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱۸

خودتان باشید اما درحد کمال

در تکاپوی زندگی مدرن بسیاری از ما چنان در پیچ و خمهای زندگی در گیر شده ایم که ارتباط خود با ارزشهای عمیقی که به راستی برایمان حائز اهمیت است را ازدست داده ایم. ارزشهای از قبیل ارزشهای اعتقادی  و دینی ،  ارتباطات قوی خانوادگی،ثمر بخش بودن فعالیتها، خدمت به همنوع، پیروی از رهنمونهای درونی و ...

دریافتن آنچه برای ما با اهمیت است چیز ساده ای نیست؛ باید درون خود را بکاویم و دست به تلاشی ذهنی بزنیم تا تشخیص دهیم که واقعا چه چیزی برای ما مهم است . اما اگر این کار را انجام دهیم در خواهیم یافت که

در مرکز حیات ما چه چیزی نهفته است؟

و آنگاه آماده خواهیم شد که آن را به اهداف معنی داری ترجمه کنیم و آنها را در زندگی روزمره خود به کار اندازیم و شاید به دیگران نیز کمک کنیم که تا این کار را انجام دهند و سرانجام ارزشهای مشترک بشریت در زندگی روزمره انسانها نقش اساسی خواهند داشت.

ما می خواهیم که :

  • به آرامشی درونی برسیم که حاصل زندگی منطبق با ارزشهای درونمان است و
  • به قابلیتها و قدرتهایی که در وجودمان هست پی ببریم و اینکه چگونه این قابلیتها و توانایی ها به ما کمک می کنند که به آنچه به راستی برایمان حائز اهمیت است برسیم.

ما بدنبال فرایندی هستیم که ما را یاری کند تا بدانیم

براستی کیستیم؟

موجودی منحصر به فرد با آمیزه ای از استعدادها، خلقیات، توانایی ها ، ضعفها، احساسات، امکانات، و استعدادهای بالقوه!

و اینکه چه نقشهایی در زندگی داریم : پدر، مادر، شریک، پسر ، دختر، تهیه کننده، رهبر، همسر، کارمند، راهنما، دانش آموز و.... . برای هریک از این نقشها چه ارزشهایی حاکم هستند و در نهایت

ما چگونه زندگی می کنیم

و چگونه نقش خود را ایفا می کنیم. بر اساس این نقشها و ارزشهای بنیادین تعیین خواهیم کرد که

چکیده ماموریت شخصی هر یک از ما چیست؟

وقتی ما تصویری روشن از خود حقیقیمان داشته باشیم. می توان اهداف بلند مدت و معنی دار مرتبط با نقشهای زندگی مان را پیدا نمود و مطمئن شویم که اقدامات هر روز ما بر اساس اهداف بلند مدتمان است و بدین ترتیب ما به بالاترین دستاورد که همان آرامش درونی است خواهیم رسید.

در این فرایند به ارزیابی ارزشها نمی پردازد. بحث برسر این نیست که چه ارزشهایی بد هستند و چه ارزشهایی خوب (که البته این مسئله ممکن است توسط دیگران مورد بحث قرار بگیرد) بلکه مهم اینست آیا ما بر اساس ارزشهایمان زندگی می کنیم یا خیر و هدف از این نوشتار اینکه

خودمان باشیم اما در حد کمال!

در ادامه این نوشتار در مورد این فرایند و مشخص شدن نقشها و ارزشها و ماموریت شخص ایمان و هدف گذاری و برنامه رسیدن به آنها مطالبی خواهد آمد که نیازمند غنی شدن توسط متفکرین و دوستان می باشد.

   + سعید - ۳:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱٠

اول:شناخت

کوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد.

رفت‌ که‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت: تا کوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.

نهالی‌ رنجور و کوچک‌ کنار راه‌ایستاده‌ بود، مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ کنار جاده‌بودن‌ و نرفتن؛

درخت‌ زیرلب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ که‌ بروی‌ وبی‌رهاورد برگردی. کاش‌ می‌دانستی‌ آنچه‌ در جست‌وجوی‌ آنی، همین‌جاست...

مسافر رفت‌ و گفت: یک‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ می‌داند، پاهایش‌ در گِل‌ است، او هیچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد یافت.

و نشنید که‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز کرده‌ام‌ و سفرم‌ را کسی‌ نخواهددید؛ جز آن‌ که‌ باید.

مسافر رفت‌ و کوله‌اش‌ سنگین‌ بود. هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پیچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت رنجور و ناامید. خدا را نیافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ کرده‌ بود...

به‌ ابتدای‌ جاده‌ رسید. جاده‌ای‌ که‌ روزی‌ از آن‌ آغاز کرده‌ بود. درختی‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز کنار جاده‌ بود.

زیر سایه‌اش‌ نشست‌ تا لختی‌ بیاساید.

مسافر درخت‌ را به‌ یاد نیاورد. اما درخت‌ او را می‌شناخت.

درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در کوله‌ات‌ چه‌ داری، مرا هم‌ میهمان‌ کن.

مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، کوله‌ام‌ خالی‌ است‌ و هیچ‌ چیز ندارم.

درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتی‌ هیچ‌ چیز نداری، همه‌ چیز داری.اما آن‌ روز که‌ می‌رفتی، در کوله‌ات‌ همه‌ چیز داشتی، غرور کمترینش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت.

حالا در کوله‌ات‌ جا برای‌ خدا هست و قدری‌ از حقیقت‌ را در کوله‌ مسافر ریخت...

دست‌های‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هایش‌ از حیرت‌ درخشید و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ وپیدا نکردم‌ و تو نرفته‌ای، این‌ همه‌ یافتی!

درخت‌ گفت: زیرا تو در جاده‌ رفتی‌ و من‌ در خودم ، و پیمودن‌ خود، دشوارتر از پیمودن‌ جاده‌هاست ...

این داستان برداشتی است از فرمایش حضرت علی (ع):

"من عرف نفسه فقد عرف ربه"

آن کس که خود را شناخت به تحقیق که خدا را شناخته است...

 

   + سعید - ٩:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٥
صفحه قبل →